|
سلام بچه ها مرسی ازینکه به من سر می زنید و منو با نظراتتون حسابی شرمنده خودتون می کنین. می خوام امروز از عزیزم بنویسم از همسر مهربونم (اسامه) من و عشقم فروردین ماه سال گذشته با هم آشنا شدیم و مثل همه دختر پسرها خیلی معمولی شروع کردیم . بدون اینکه بدونیم سرنوشتمون به هم گره خورده ! رفتیم و رفتیم تا جایی که دیگه جدا شدنمون غیر ممکن بود... شاید نه من نه عسلم٬ هیچ کدوم فکر ازدواجم نمی کردیم٬ من و اون جز اون دسته آدمایی بودیم که می گفتیم امکان نداره هیچ وقت ازدواج کنیم . اینو گفتم که بگم همیشه اتفاقای بزرگ تو زندگی زمانی اتفاق می افته که انتظارشو نداری ! اولش واسه جفتمون یه شوخی بود و وقتی همه چیزو باور کردیم که دیگه هر دومون عاشق زندگی در کنار همدیگه بودیم.حالا هم من هم اون معنای خوشبختی رو در کنار هم بودن و با هم با مشکلات جنگیدن می دونیم .و الان حدود ۳ ماه که با هم ازدواج کردیم. این روزا من یه ذره کسل شدم. چون از وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و در به در دنبال کار گشتم و پیدا نکردم ٬ حسابی بیکار شدم و هی سر به سر اسامه مهربون و صبورم می ذارم .بچمو انقدر اذیت می کنم که حد نداره ولی نمی دونم چرا همیشه داره صبوری می کنه و با مهربونی بهونه گیری های منو تاب می یاره . همیشه فکر می کردم خودم خیلی صبورم ولی جلوی دلبندم حسابی کم آوردم. خودمونیما خیلی خیلی اذیتش می کنم.!!! نمی دونم باید چه جوری احساسمو براش بیان کنم ولی اینو خوب میدونم که هیچ واژه ای توی دنیا پیدا نمی شه که بتونه احساس منو به اون نشون بده . ما حدود یه ساله که با هم همسفریم ولی توی تمام این مدت یه بار هم نشده که اذیتم کنه و واسه همینه که حسابی شرمنده اش شدم. دیشبم کلی بهونه گرفتمو و آخرشم باهاش قهر کردمو ناراحتش کردم . ولی حالا می خوام همینجا از دلش در آرمو بهش بگم که خیلی دوسش دارم. انقدر که می دونم حتی تصورشم نمی تونه بکنه. نازنینم می دونم که این متنو میخونی: می خوام بهت بگم از من دلگیر نباش . می دونم که خیلی این روزا اذیت می کنم ولی می دونم که مرد من به این راحتی ها کم نمیاره و بیدی نیست که به این بادا بلرزه....من از تو درس صبوری گرفتم. تو خیلی چیزا توی این مدت به من یاد دادی. واسه همینه که انقدر می خوامت دیوونه... دوست دارم خیلی زیاد...تا ته دنیا کنارت می مونمو ... همه چیزم فدای مهربونیات... من عاشق ترین عاشق دنیام...
|
About![]()
من هیفا 23 سالمه و این وبلاگو واسه دل خودم و اسامه مهربونم که اونم ازین به بعد توی این وبلاگ با من همراهی می کنه می نویسم... من و اسامه الان حدود 3 ساله که با هم همسفریم و امید داریم که اینجا برامون بشه خانه دوممون که توش بتونیم دوستای خوبی پیدا کنیم...امیدوارم ما رو هرگز فراموش نکنید...به امید دیدار... Archivesآذر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsهیفااسامه Links
تازه ها و پژوهشهای مشاوره
آموزش-سرگرمی- دانلود
روش های عاشقانه |