تبليغاتX
مرا با فراموشى هم آغوش نكن..... - دلتنگي

مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

زندگي حکايت مرد يخ فروشي است.....که از او پرسيدند فروختي؟؟؟ گفت نخريدند تمام شد!!!

روزهايي كه صبح تا شبش به اميد يه ذره تغيير ميدوم و فقط مي بينم كه جز دلتنگي چيزي ديگه نيست...
يكي از همين روزها كه دلم بيشتر از هر وقتي بهانه ات را ميگيرد و من بي توجه به بهانه هاي دلم به زندگي كردن ادامه ميدهم نميدانم دلتنگي هايم را با كدام واژه به تصوير بكشم
دلتنگي هاي شبانه ام را به دست كدوم باد بسپارم
آيا بادي هست براي دلتنگي هاي وقت و بي وقت اين دل خسته....؟
نميدانم! من پر از دردم.. پر از سردي... پر از تنهايي... پر از دلتنگي
... اين روزها تنهاييم را بيشتر دوست دارم چونكه هر لحظه اش با تو بودن را برايم يادآور ميشود.. خوب ميدانم كه توي يكي از همين روزها كه پر از دلتنگي و بهانه هستم
پر خواهم كشيد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت22:33توسط هیفا | |