تبليغاتX
مرا با فراموشى هم آغوش نكن..... - نابودی

مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

زندگي حکايت مرد يخ فروشي است.....که از او پرسيدند فروختي؟؟؟ گفت نخريدند تمام شد!!!

و حالا من

 

 

هر كه مرا ديد …. تو را نفرين كرد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت2:50توسط هیفا | |