تبليغاتX
مرا با فراموشى هم آغوش نكن..... - دلتنگی های یه خواهر

مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

زندگي حکايت مرد يخ فروشي است.....که از او پرسيدند فروختي؟؟؟ گفت نخريدند تمام شد!!!

این متنو تقدیم می کنم به خواهر کوچولو و دوست داشتنیم که واسه خودش خانومی شده و داره واسه ادامه تحصیلش و دانشگاه که یه روزی همه ی ارزوش بود مارو ترک می کنه


خواهر مهربونم
سلامت نمی کنم سلام اغازه...میون من و تو هیچ وقت پایانی نبوده که بخوام دوباره شروعش کنم
برای اینجا موندن خیلی خسته ام
زمانی که چشمامو باز می کنم و عطر نفسهاتو حس می کنم که تمام این خونه رو پر کرده و خودت رفته ای هراس و وحشت کودکانه ای منو تحت فشار قرار میده
مجبور به ترک ما بودی گلکم! ولی ای کاش فقط مارو ترک می کردی!! چون حظورت هنوز اینجا لحظه ی اخرو تداعی می کنه که زل زدی به چشمامو گفتی که میترسی! همه ی این سالها وقتی که گریه می کردی من تمام اشکاتو پاک می کردم و وقتی که فریاد می زدی من با تمامی ترس هایت می جنگیدم! اما حالا این دردا واقعیست...این زخما خیال ترمیم ندارن و زمانم قدرت ترمیم اونو نداره
تمام این سالها دستان تو در دستان من بود و وجودت مایه ی ارامش این دل رسوا! و حالا خیالت و جای خالیت کابوس شبانه ام
اما تو هنوز تمامی وجود منو داری! تو همیشه منو مجذوب می کردی و می کنی دلبرکم!حالا من در زندگی که پشت سرت رها کردی اسیر شدمو نام تو راز و نیاز شب های تنهایی ام شده! چهره ات رویاهای شیرین گذشته رو برام تداعی می کنه و صدات عقلو از من می گیره و پریشان خاطرم میکنه!!! چشامو می بندم تا دوباره وجودتو کنار خودم حس کنم. اما تو نیستی! تو نیستی تا دیگه با صدات ارامش بگیرمو تو اغوشت اون همه خوشبختی رو دوباره حس کنم!!! دیگه نیستی
حتی اینه هم تصویر چهره ی مهربون تورو به رخم میکشه و من خسته تر از همیشه با این همه اشکو بغض می جنگم تا صبور باشم و برات دعا کنم! برای با طراوت موندن باغ قشنگ ارزوهات!!!!! تا بتونم خدا رو صدا کنم و ازش بخوام که خودش مواظب وجود نازنینتو اون دل شیشه ایت باشه تا مبادا یه روزی یه جایی دور از من بشکنه و دیگه من کنارت نباشم که برام از دردای جانسوزت بگی و من ارومت کنم
خودت بهتر از هر کسی می دونی که دل این خواهر تنهات فقط به یاد تو و برای تو می تپه!!!! من تمام ارزوهام ارزوهای قشنگ توست!!!! تو برو. برو هر جا که دلت اونجاست و بخند هر لحظه!!!! چرا که سزاوارترینی
اینا رو نگفتم که دلت بگیره عزیزترینم!! گفتم که بدونی هنوزم توی این دنیای بزرگ و بی رحم یکیو داری که دل نگرونته و لحظه لحظه چشم انتظار اومدنتو دوباره بوسیدنته
تو هنوزم واسه من همون خواهر کوچولوی دوست داشتنی هستی که همیشه یه قدم از من جلوتر بودو من همیشه بهش افتخار می کردم
الانم به خاطر این رفتن اجباریت ناراحت نیستم فقط دلم گرفته!!که دیگه نمی تونم مواظبت باشم و همراهت
چه کنم؟ دست خودم نیست! نمی تونم جلوی این همه نگرانی و دل واپسی رو بگیرم. بهم حق بده! حق بده بعد از اون همه خاطره و اون همه عشق نتونم تاب جدایی تو بیارم عسلم!!! اخه من همون هیفای خودتم که می دونی تنها بهونش واسه نفس کشیدن خود نازنینتی!!!! من همون خواهرتم که همیشه همه ی فکرو ذکرش تو و زندگی تو بود
می دونم که درست مثل همیشه هر روز که پامو بذارم توی این خونه و جای خالیتو ببینم. وقتی که ببینم دیگه صدات تو این خونه نمی پیچه و نیستی بغضی به اندازه ی همه ی بغض های عالم توی دلم جمع می شه و من هی سعی می کنم که طاقت بیارم تا مبادا بگی که خواهرم ضعیف شده و حتی یه ذره دلت بگیره
من به خاطر تو این همه تنهایی و دردو این همه فاصله رو تاب میارم!!! تا تو هم دوباره یه روزی واسه همیشه با دست پر و یه عالمه موفقیت برگردی و با خنده هات به این خونه جون بدی
پس تو هم چند تا قول به خواهرت که دیگه بی تو تنهاست بده بهترینم! قول بده که درساتو بخونی و سعی کنی مثل همیشه بازم بهترین باشی تا منم باز مثل همیشه بهت افتخار کنم
قول بده که همه ی سختی هاو مشکلاتی که پیش روته با صبوری و یه کم پشتکار تحمل کنی و من بتونم یه روز ببینم که درخت ارزوهای قشنگ و بزرگت به بار نشسته!!!دوست دارم مواظب خودت باشی ا! همون قدر که همیشه مواظب من بودی!حتی بیشتر
دلفای من!! بهم قول بده که هیچ وقت یادت نمیره که من اینجا چشم به راهتم و قول بده منو به خاطر همه ی کوتاهی ام همه ی اشتباهاتم همه ی سرزنشام و همه ی اذیتام ببخشی!! هر چند می دونم که احتیاجی به قول نیست! تو انقدر دلت دریاییه که هیچ وقت قصور این خواهر دل شکستتو به دل نگرفتی
در اخرم می خوام دوباره ازت بخوام که مثل همیشه بهترین باشی
می خوام یه ذره سفارشت کنم. نذار به حساب نصیحت کردنم!!! می خوام بگم که سعی کن همیشه نجابت و غرورتو حفظ کنی و به یاد همون خدایی باشی که ما دو تارو بهم داد که تنها نباشیم! نذار که بازیچه شی ! به ارزش هایی که داری احترام بذارو به هیچ کس جز خدا اعتماد نکن!! می دونم که دیگه بزرگ شدی و خودت می دونی که باید چی کار کنی! ولی چه کنم که خواهرتمو دلواپس اینده ات
تو نباید از زمین خوردن بترسی چون ادعای خدایی نداری.با زمین خوردناس که می تونی تجربه به دست بیاری! این زخم هاست که بهت زیر و بم زندگیو یاد می ده!! اون چیزی رو که نمی تونی تغییر بدی بپذیر و شجاع باش تا بتونی تغییر بدی اونچه رو که می تونی نفسم!!! حالا دستتو به من بده. بهم اعتماد کن و با جرات و پشتکار این راهی و که انتخاب کردی پشت سر بذار. نترس! من کنارتم تا همیشه!! تو تنها نیستی چون منو داری
اینو بدون وقتی تو تجسم عشقی...وقتی اونقدر خوبی که مرزای دوست دارم واسه حجمش حقیرندو وقتی اون قدر زلالی که تصورش هم برای تمام دنیا ممکن نیست...وقتی اون قدر عظیمی که به وصف نمیای. من چه دارم که بگویم؟؟؟ جز اینکه دوستت دارم... و بخون این کلمه رو نه یه بار و دو بار و ده بار
اینو بدون که بچه بودم اون روزا که فکر می کردم می شه نباشی و با خیالت خوش بود. بدون کودکانه فکر می کردم که برای تحمل کردن دوریت تنها تصویرتو داشتن کافیه! مسافر کوچولوی من! بدون که نفسی هست که در انتظار دیدنت می اد و می ره...بدون نمی تونم لبخند مهربونتو ببینم و به جنون نرسم. و بدون تو خوبی... و این همه ی اعتراف هاست

در اخرم می گم که برای گفتن این جمله به خودم که دیگه تو رفته ای خسته ام
اگر چه هنوز هستی ! اما تنهایم

دوست دارم! مواظب خودت باش و زود بر گرد
دست خدا می سپارمت دلکم

+نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت3:58توسط هیفا | |