من وسایه یک تن بودیم! من سایه بودم سایه یکی بود. هریک به تنهایی تن هابود . آنکه با من بود و بی خستگی خستگی ها یم را دور می کرد یکی ازما شد. و من بی اوتنها شدم . حضور او وجودی کامل بود. ? پس چرا من ماندم و او تنها شد.
+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:16توسط هیفا |
|
About
من هیفا 23 سالمه و این وبلاگو واسه دل خودم و اسامه مهربونم که اونم ازین به بعد توی این وبلاگ با من همراهی می کنه می نویسم... من و اسامه الان حدود 3 ساله که با هم همسفریم و امید داریم که اینجا برامون بشه خانه دوممون که توش بتونیم دوستای خوبی پیدا کنیم...امیدوارم ما رو هرگز فراموش نکنید...به امید دیدار...