تبليغاتX
مرا با فراموشى هم آغوش نكن..... - حلاوت تلخ

مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

زندگي حکايت مرد يخ فروشي است.....که از او پرسيدند فروختي؟؟؟ گفت نخريدند تمام شد!!!

فرض کنیم تو برای چند دلیل مرا ترک کرده ای

و من درباره این دلایل به تفسیر خواهم پرداخت.

از لنگ بودن من چیزی بگویی ، بی درنگ شل خواهم شد. دربرابر دلایل تو هیچ دفاعی نخواهم کرد.

ای عشقم ، تو نمی توانی برای تغییری که دلت می خواهد شکل و واقعیتی به آن بدهی ،نصف آنچه که من آگاه به خواست و میل توام ، خودم را خراب و بی اعتبار می کنم ، مرا خراب کنی.

من آشنایی را خفه خواهم کرد و بیگانه به نظر خواهم رسید .

از کنار تو غایب خواهم شد و دیگر نام محبوب و شیرین تو در زبانم جا و مسکن نخواهد داشت ، تا مبادا منی که اینقدر از تقدس به دورم نام ترا ضایع کنم و تصادفاْ از آشنایی سابقمان سخنی بگویم.

برای خاطر تو عهد خواهم بست علیه خودم به مبارزه و مشاجره برخیزم ، زیرا من نبایست کسی را که تو به او نفرت داری دوست بدارم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت11:29توسط هیفا | |