|
یلدا را نمی خواهمُ یلدا را می خواستم تا با تو کوتاهش کنم. با تو.. با عشقُ با بوسهُ با لبخند... جای همهء هنوانه ها و انارها و آجیل ها... حتی جای همهء آدم ها... بی تو... بی عشق ُ بی بوسهُ بی لبخند... چه فرقی می کنددقیقه ای شب را طولانی تر برای کسی که هر شبش درازتر از هزار یلداست...
همیشه گفتم و بازم می گم خیلی زود دیر می شه...!!! الانم دیگه برای من دیر شده ُ دیگه هیچ کسو هیچ چیزو باور ندارم. نمیخوام و نمیتونم ادامه بدم ُ باید رفت. حالا دیگه وقت رفتنه !!
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
می دونستی زندگي سخت نيست، ما سختش ميکنيم ؟ می دونستی عشق قشنگ نيستُ ما قشنگش ميکنيم؟ می دونستی دل ما تنگ نيستُ ما تنگش ميکنيم؟ می دونستی دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم ؟
هر چه بود همین بود ، نه دروغ بود و نه خیال ...هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبك شدن این بغض. رویا را در واقعیت حل كردن و نوشیدن جرعه ای بی تابی.دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبورمسخ دستانی كه همیشه داغ بود از بودن.هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی هر چه بود همین بود...
تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه سكوت ؟! تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه دلتنگی ؟! تو می دانی كه چه شد كه من ماندم و این همه سرگردانی ؟! تو می دانی چرا هر چه این نگاه می بارد ، این بغض سبك نمی شود ؟!چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم می كند؟! چقدر گفتم اینهمه زمزمه نبودن بی تاب ترم می كند؟؟؟؟؟؟؟ من گفتم اما تو باور نكردی دلتنگ تر شدم ...بی تاب تر شدم ...بعد هم من ماندم و خودم ! من ماندم واین همه فراموشی گاه و بیگاهی كه به نگاهت چنگ می اندازدمن ماندم و ...بگذریم ! نمی دانم چرا همیشه برای گرفتن سهممان دیر می رسیم ! همیشه وقتی می رسیم كه دیگر هیچ نمانده جز حسرت ! نمی دانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی !باورت می شود قصه تمام شده باشد و نگاه همیشه منتظر من هم ؟من مانده باشم و یك دنیا بی خیالی سرد كه تن لرزان خیالت را رنجور كند ؟ تو مانده باشی و یك دنیا توجیه ؟ تو مانده باشی و یك دنیا دروغ ؟ تو مانده باشی و یك دنیا خیالات پوچ ؟ باورت می شود قصه تمام شده باشد و تو مانده باشی و هیچ ؟!! باورت شود!!! قصه تمام شد!!! تو ماندی و هیچ.
0000000 0000000 تقدیم به بهترینم |
About![]()
من هیفا 23 سالمه و این وبلاگو واسه دل خودم و اسامه مهربونم که اونم ازین به بعد توی این وبلاگ با من همراهی می کنه می نویسم... من و اسامه الان حدود 3 ساله که با هم همسفریم و امید داریم که اینجا برامون بشه خانه دوممون که توش بتونیم دوستای خوبی پیدا کنیم...امیدوارم ما رو هرگز فراموش نکنید...به امید دیدار... Archivesآذر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsهیفااسامه Links
تازه ها و پژوهشهای مشاوره
آموزش-سرگرمی- دانلود
روش های عاشقانه |