تبليغاتX
مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

زندگي حکايت مرد يخ فروشي است.....که از او پرسيدند فروختي؟؟؟ گفت نخريدند تمام شد!!!

یلدا را نمی خواهمُ یلدا را می خواستم تا با تو کوتاهش کنم.

 با تو.. با عشقُ با بوسهُ  با لبخند...

جای همهء هنوانه ها و انارها و آجیل ها...

حتی جای همهء آدم ها...

بی تو... بی عشق ُ بی بوسهُ بی لبخند...

چه فرقی می کنددقیقه ای شب را طولانی تر برای کسی که هر شبش درازتر از هزار یلداست...

+نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت21:56توسط هیفا | |

همیشه گفتم و بازم می گم خیلی زود دیر می شه...!!!

الانم دیگه برای من دیر شده ُ دیگه هیچ کسو هیچ چیزو باور ندارم.

نمیخوام و نمیتونم ادامه بدم ُ باید رفت.  

حالا دیگه وقت رفتنه !!

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت13:12توسط هیفا | |

 

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت
چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت17:41توسط هیفا | |

می دونستی زندگي سخت نيست، ما سختش ميکنيم ؟

می دونستی عشق قشنگ نيستُ ما قشنگش ميکنيم؟

می دونستی دل ما تنگ نيستُ ما تنگش ميکنيم؟

می دونستی دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم ؟


بیا واسه یه بارم که شده زندگی ، عشق و دل رو خرابش نکنیم.

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت13:18توسط هیفا | |

هر چه بود همین بود ، نه دروغ بود و نه خیال ...هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبك شدن این بغض. رویا را در واقعیت حل كردن و نوشیدن جرعه ای بی تابی.دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبورمسخ دستانی كه همیشه داغ بود از بودن.هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی هر چه بود همین بود...

تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه سكوت ؟! تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه دلتنگی ؟! تو می دانی كه چه شد كه من ماندم و این همه سرگردانی ؟! تو می دانی چرا هر چه این نگاه می بارد ، این بغض سبك نمی شود ؟!چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم می كند؟! چقدر گفتم اینهمه زمزمه نبودن بی تاب ترم می كند؟؟؟؟؟؟؟

من گفتم اما تو باور نكردی دلتنگ تر شدم ...بی تاب تر شدم ...بعد هم من ماندم و خودم ! من ماندم واین همه فراموشی گاه و بیگاهی كه به نگاهت چنگ می اندازدمن ماندم و ...بگذریم !

نمی دانم چرا همیشه برای گرفتن سهممان دیر می رسیم ! همیشه وقتی می رسیم كه دیگر هیچ نمانده جز حسرت ! نمی دانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی !باورت می شود قصه تمام شده باشد و نگاه همیشه منتظر من هم ؟من مانده باشم و یك دنیا بی خیالی سرد كه تن لرزان خیالت را رنجور كند ؟  تو مانده باشی و یك دنیا توجیه ؟  تو مانده باشی و یك دنیا دروغ ؟  تو مانده باشی و یك دنیا خیالات پوچ ؟

باورت می شود قصه تمام شده باشد و تو مانده باشی و هیچ ؟!!  باورت شود!!!  قصه تمام شد!!! تو ماندی و هیچ.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت19:5توسط هیفا |

کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...
 
خيلــــــــــــی کوتاه !.... 
 
کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬
کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
 
کاش همه را دوست داشتیم ...
 
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
 
کاش دلهایمان دریایی می شد !!
 
کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...
کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
 
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...
 
کاش...............
 
 

0000000                       0000000
00000000000000            0000000000000
000000000000000000    000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000_________0000
0000000000000000000000000000000000________0000
0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
00

تقدیم به بهترینم

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت23:54توسط هیفا | |

 

آخه نفسکم! عزیز مهربونم! دلبره نازم! من با چه زبونی بهت بگم که دوست دارم و تا آخر دنیا باهاتم.

من بدون تو هیچی نمی خوام. فقط و فقط عشقتو می خوام.

با من بمون...

+نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت3:11توسط هیفا | |