|
قربونه گریه هات برم . رفتنتم به دل نشست باید پیاده شیم گلم . قایقه مون به گل نشست
مزمزه می کنم
يه روزي فکر ميکردم بدون تو ميميرم این روزها حرفهای دلم نوشتنی نیستند. این هم دلیلی برای به روز نکردن وبلاگم!
همیشه گفتم و بازم می گم خیلی زود دیر می شه...!!! الانم دیگه برای من دیر شده ُ دیگه هیچ کسو هیچ چیزو باور ندارم. نمیخوام و نمیتونم ادامه بدم ُ باید رفت. حالا دیگه وقت رفتنه !!
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم هی عسلم!!!!! دو سال گذشت.................
می دونستی زندگي سخت نيست، ما سختش ميکنيم ؟ می دونستی عشق قشنگ نيستُ ما قشنگش ميکنيم؟ می دونستی دل ما تنگ نيستُ ما تنگش ميکنيم؟ می دونستی دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم ؟
هر چه بود همین بود ، نه دروغ بود و نه خیال ...هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبك شدن این بغض. رویا را در واقعیت حل كردن و نوشیدن جرعه ای بی تابی.دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبورمسخ دستانی كه همیشه داغ بود از بودن.هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی هر چه بود همین بود...
تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه سكوت ؟! تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه دلتنگی ؟! تو می دانی كه چه شد كه من ماندم و این همه سرگردانی ؟! تو می دانی چرا هر چه این نگاه می بارد ، این بغض سبك نمی شود ؟!چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم می كند؟! چقدر گفتم اینهمه زمزمه نبودن بی تاب ترم می كند؟؟؟؟؟؟؟ من گفتم اما تو باور نكردی دلتنگ تر شدم ...بی تاب تر شدم ...بعد هم من ماندم و خودم ! من ماندم واین همه فراموشی گاه و بیگاهی كه به نگاهت چنگ می اندازدمن ماندم و ...بگذریم ! نمی دانم چرا همیشه برای گرفتن سهممان دیر می رسیم ! همیشه وقتی می رسیم كه دیگر هیچ نمانده جز حسرت ! نمی دانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی !باورت می شود قصه تمام شده باشد و نگاه همیشه منتظر من هم ؟من مانده باشم و یك دنیا بی خیالی سرد كه تن لرزان خیالت را رنجور كند ؟ تو مانده باشی و یك دنیا توجیه ؟ تو مانده باشی و یك دنیا دروغ ؟ تو مانده باشی و یك دنیا خیالات پوچ ؟ باورت می شود قصه تمام شده باشد و تو مانده باشی و هیچ ؟!! باورت شود!!! قصه تمام شد!!! تو ماندی و هیچ.
0000000 0000000 تقدیم به بهترینم
آخه نفسکم! عزیز مهربونم! دلبره نازم! من با چه زبونی بهت بگم که دوست دارم و تا آخر دنیا باهاتم. من بدون تو هیچی نمی خوام. فقط و فقط عشقتو می خوام. با من بمون...
سلام
بچه ها نمی دونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم که منو با نظرات پر محبتتون حسابی شرمنده خودتون کردین.می خوام یه ذره درد و دل کنم. چون دیگه حسابی کلافه شدم... حوصله ام سر رفته و دیگه ازین بیکاری خسته شدم...خیر سرم دانشگاه رفتم و درس خونده ام ولی دریغ از یه کار معمولی... هر جا می رم یا یه پارتی کت و کلفت می خوان یا یه آدم که بتونه براشون معجزه بکنه و همه کار از دستش بر بیاد و از اونجا که من خدا نیستم تا بتونم براشون معجزه کنم همچنان بیکار تشریف دارم و غاز می چرونم... اسامه هم که صبح تا شب سر کاره! حالا شما بگین چی کار کنم؟ تنها امیدم اینه که کارشناسی قبول شم... البته مجاز شدم ولی اگه شما برام دعا کنین انشا الله که قبول می شم...بگین آمین تا شاید یه ذره بیشتر خدا هم به من نظر کنه و ازین بیکاری در بیام. آخه یه ساله که تو خونه ام. دیگه خسته شدم. هی به اسامه هم گیر می دم تا زودتر عروسی کنیم آخه خونه باباهه خیلی تنهام. به خدا دارم تنبل می شما!!! از ما گفتن بود. انقدر تو خونه ام که حال ندارم با دوستام برم بیرون...البته به اونا نمی گم که حال ندارم می گم هوا گرمه و خلاصه هزار تا دلیل می یارم تا اونا هم از دستم ناراحت نشن... اونا هم باورشون نمی شه هیفایی که اون همه شر بود و از دیوار راست بالا می رفت انقدر آروم و بی حوصله شده ! یه کلاس می رفتم که به زنم به تخته و خودمو چشم نزنم اونم دیگه ول کردم به امون خداو حال ندارم برم... حالا تکلیفم با خودم چیه اونم نمی دونم!!! اصلا ولش کنین بابا از بس غر زدم خودمم خسته شدم. خلاصه خوشحال می شم دو تا پیشنهاد هم بدین تا ازین حال و هوا در بیام... مرسی که به حرفام گوش کردین. تا بعد... خدا نگهدار
سلام
من اسامه ام اول: عزیزم تولدت مبارک دوستت دارم اندازه همه دنیا و عاشق و معشوقاش میخوامت اندازه همون ده تای بچگیم. دوم: من اسامه ام خانوم گلم قبلاً منو معرفی کرده از این به بعد منم همراه اون اینجام . نویسنده خوبی نیستم ولی سعی خودمو میکنم (به قول برو بچ زور خودمومیزنم) بازم میام با مطالب جالب و جدید و. . . راستی اگه نظرتونو در مورد دوستی هایی که به ازدواج منجر می شه برام بزارید ممنون میشم . میخوام بدونم شما به این نوع روابط چه جوری نگاه میکنید؟
سلام به همه دوستای خوبم...
امروز تولدمه و دومین سالروز تولدمه که در کنار اسامه هستم... پارسال با هم دوست بودیم و امروز با هم زن و شوهریم. کار خدا رو می بینید؟ خوب می خوام به خودم تولدمو تبریک بگم و برای خودم و اسامه بهترین روزها رو در کنار هم آرزو کنم... و در آخر خطاب به او : اسامه من! دلم می خواد تولد صد سالگیمو در کنار تو بگیرم... این گربه و موش من و اسامه ایم که یه جریانایی داره که بعدا سر فرصت تعریف می کنم... خوب بچه ها نظر یادتون نره...
عجب باشکوه است "عشق "...
عشق نيرو ميدهد ، عشق زندگي ميدهد، عشق شهامت و قدرت ميبخشد. عشق بزرگترين وديعهاي است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود . کسي که عاشق ميشود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همانطور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا بهکام دل عاشق ميريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکستهاش بيخريدار است، مگر دل که شکستهاش قيمتيتر است و خدايش دوستتر دارد. با خواندن 20مورد زير، وموارد ديگر در مقالات آتي ، خواهيد توانست به راههايي دست بيابيد که هر چند برخي بسيارساده و شايد بي اهميت بهنظر ميرسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش ميراند: 1- از هر راهي براي ابراز عشق به همسرتان بهره بگيريد. 2- در عذرخواهي کردن از هم سبقت بگيريد. 3- هميشه همديگر را «عزيزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و ... خطاب کنيد. 4- هميشه و در همه جا به هم احترام بگذاريد. در زندگي هيچ لذّتي اصيلتر و شيرينتر از عشق وجود ندارد 5- هميشه صبور و شکيبا باشيد. 6- در اماکن عمومي بسيار محتاطانه به همديگر ابراز عشق کنيد. 7- نازش را به جان بخريد. 8- بگذاريد به اندازه کافي استراحت کند. 9- از گفتن کلمه «دوستت دارم» دائم استفاده کنيد. 10- از عطر مورد علاقهاش استفاده کنيد. 11- کمد لباسهايش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نماييد. هر کس که عاشق ميشود بايد براي تحمل و چشمپوشي خطاهايي که ميبيند امّا نميتواند عکسالعمل نشان دهد، صبور و آرام باشد 12- با او مانند شاهزادهاي زيبا برخورد کنيد. 13- هر روز به يکديگر سخنان محبتآميز بگوييد. 14- هنر برقراري ارتباط دوستانه با همسرتان را بياموزيد. هر چند ممکن است در ابتدا با کمي مشکل مواجه باشيد، ولي پس از آن از زندگي لدّت خواهيد برد. 15- به قدري در هم غرق شويد تا مسائل ديگر زندگي را فراموش کنيد. 16- پاهاي خسته همسرتان را ماساژ بدهيد. 17- موها ي همسرتان را آرايش کنيد. 18- در تمام لحظاتي که در کنار هم هستيد به او ابراز عشق کنيد و گاهي احساستان را روي يک ليوان شيشهاي بنويسيد. 19- از عشقتان دفاع کنيد. 20- روي برفهايي که روي زمين باريده است براي هم پيامهاي عاشقانه بنويسيد. اگر قادر نيستيد شخص مورد علاقهتان را هيجان زده کنيد او را از عشق سرشار سازيد و اين نکته را نيز بدانيد که در ذات او چيزهايي نهفته است که با شما همخواني دارد منبع بر گرفته از کتاب سيدني هاينز- ديل ادواردز
1- اشتباهات عاشقانهاي که بهتر است مرتکب نشويد:
- فراموش کردن روز تولّدش
- فراموش کردن سالگردها
- جدي بودن زيادتر از حد
- بيتفاوت بودن نسبت به مسائل احساسي.
2- خودتان را نسبت به موفقّيّتهايش مشتاق نشان دهيد.
3- بکوشيد تا هميشه بر سر مسائل با هم به توافق برسيد، در اين صورت زندگيتان خيلي عاشقانه ميشود.
4- وقتي پشت چراغ قرمز ايستادهايد به همسرتان لبخند بزنيد و سر به سرش بگذاريد.
5- کارت تبريکي برايش بفرستيد و داخل آن بنويسيد او بهترين نعمتي است که خداوند به شما ارزاني داشته است.
(زنان از راه گوشهايشان عاشق ميشوند و مردان از طريق چشمهايشان).
6- سعي کنيد عشقتان در چشمهايتان چون ستارهاي بدرخشد.
7- هرگاه خواستيد يک ملاقات به يادماندني داشته باشيد به خاطر بسپاريد که خوردن مشکلات در کنار يکديگر بهترين راه ابراز احساسات عاشقانه است.
9- سعي کنيد بازدم نفسهايتان هميشه خوشبو باشد.
(عشق، انبوهي از بزرگنماييها و تفاوتهاي ميان يک شخص و افراد ديگر است...).
10- پس از پايان هر نوع جر و بحث و دعوا، غرورتان را زير پا گذاشته و از همسرتان عذرخواهي کنيد.
11- بکوشيد تا احساساتش را متحوّل سازيد، هميشه بايد براي قلبش مانند يک محرک باشيد، نه همچون يک نوشيدني آرامبخش...!
12- هرگز براي انجام ندادن کارهايش سردرد را بهانه نکنيد.
13- چگونگي خواندن فکر يکديگر را بياموزيد.
14- در مواقع ضروري قوانين روزمره و عرفهاي اجتماعي را زير پا بگذاريد.
15- هنر مذاکره کردن را بياموزيد چون اين کار، کليدي براي گشودن درهاي عشقي ديرپاست. (اگر به دنبال دوستي که هيچ نوع ايرادي ندارد بگرديم، هرگز با کسي آشنا نخواهيم شد).
16- هر زمان که از راديو ترانه عاشقانهاي پخش ميشود به او بگوييد آن ترانه شما را به ياد او مياندازد.
17- هرگز نگذاريد عشقتان به عادت مبدّل شود.
(هرگز نميتوانيد باور کنيد که ممکن است عشقي که در دل شما شکل ميگيرد. روزي خيلي بيشتر و بالاتر از حد باورتان باشد...!)
18- تنها به فکر خودتان نباشيد کمي هم به فکر طرف مقابلتان باشيد که شايد با مشکلات عديدهاي دست و پنجه نرم ميکند و اين مشکلات فقط به دست شما حل ميشوند...!
19- کارهايتان را بهطور مشترک بين هم تقسيم کنيد تا لحظات بيشتري در کنار هم باشيد.
20- زمانيهايي که تلفني صحبت ميکنيد در ميان سخنانتان به يکديگر ابراز علاقه کنيد.
منبع:برگرفته از کتاب سيدني هاينز- ديل ادواردز
سلام... تصمیم داشتم بحث تخصصی تر در این رابطه رو وقتی شروع کنم که مخاطب های این وبلاگ بیشتر شده باشند. اما صد حیف که تعداد اندکی از بازدید کننده ها اهمیت این موضوع رو متوجه می شند. به شکل پایین به دقت توجه کنید.... بعضی وقت ها یک شعر یک جمله ویا یک شکل می تونه مطلب رو خیلی واضح تر بیان کنه . تعهد صمیمیت و میل سه عنصر اصلی تشکیل دهنده عشق کامل هستند. اما هر یک به تنهایی برای ازدواج بسیار خطرناکند مثل وجود صرفا" تعهد در یک ازدواج که نمونه اون عشق هایی بود که 40 یا 50 سال پیش وجود داشتند و... تلفیقی از دو عنصر هم جا لب نیست و کمبود هایی داره مثله تلفیقی ازصمیمیت ومیل که حاصل اون فقط یه عشق رمانتیک می تونه باشه و... حالا به نظر شما آیا چنین مثلثی صحیح ؟ یا آیا این مثلث وجه های دیگه ای هم می تونه داشته باشه ؟ حتی اگه نظری هم ندارید در قسمت نظرات اسم خودتون رو وارد کنید تا من بدونم شما حداقل این متن خوندید.
باورهای غلط در مورد عشق و رابطه:
سلام بچه ها مرسی ازینکه به من سر می زنید و منو با نظراتتون حسابی شرمنده خودتون می کنین. می خوام امروز از عزیزم بنویسم از همسر مهربونم (اسامه) من و عشقم فروردین ماه سال گذشته با هم آشنا شدیم و مثل همه دختر پسرها خیلی معمولی شروع کردیم . بدون اینکه بدونیم سرنوشتمون به هم گره خورده ! رفتیم و رفتیم تا جایی که دیگه جدا شدنمون غیر ممکن بود... شاید نه من نه عسلم٬ هیچ کدوم فکر ازدواجم نمی کردیم٬ من و اون جز اون دسته آدمایی بودیم که می گفتیم امکان نداره هیچ وقت ازدواج کنیم . اینو گفتم که بگم همیشه اتفاقای بزرگ تو زندگی زمانی اتفاق می افته که انتظارشو نداری ! اولش واسه جفتمون یه شوخی بود و وقتی همه چیزو باور کردیم که دیگه هر دومون عاشق زندگی در کنار همدیگه بودیم.حالا هم من هم اون معنای خوشبختی رو در کنار هم بودن و با هم با مشکلات جنگیدن می دونیم .و الان حدود ۳ ماه که با هم ازدواج کردیم. این روزا من یه ذره کسل شدم. چون از وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و در به در دنبال کار گشتم و پیدا نکردم ٬ حسابی بیکار شدم و هی سر به سر اسامه مهربون و صبورم می ذارم .بچمو انقدر اذیت می کنم که حد نداره ولی نمی دونم چرا همیشه داره صبوری می کنه و با مهربونی بهونه گیری های منو تاب می یاره . همیشه فکر می کردم خودم خیلی صبورم ولی جلوی دلبندم حسابی کم آوردم. خودمونیما خیلی خیلی اذیتش می کنم.!!! نمی دونم باید چه جوری احساسمو براش بیان کنم ولی اینو خوب میدونم که هیچ واژه ای توی دنیا پیدا نمی شه که بتونه احساس منو به اون نشون بده . ما حدود یه ساله که با هم همسفریم ولی توی تمام این مدت یه بار هم نشده که اذیتم کنه و واسه همینه که حسابی شرمنده اش شدم. دیشبم کلی بهونه گرفتمو و آخرشم باهاش قهر کردمو ناراحتش کردم . ولی حالا می خوام همینجا از دلش در آرمو بهش بگم که خیلی دوسش دارم. انقدر که می دونم حتی تصورشم نمی تونه بکنه. نازنینم می دونم که این متنو میخونی: می خوام بهت بگم از من دلگیر نباش . می دونم که خیلی این روزا اذیت می کنم ولی می دونم که مرد من به این راحتی ها کم نمیاره و بیدی نیست که به این بادا بلرزه....من از تو درس صبوری گرفتم. تو خیلی چیزا توی این مدت به من یاد دادی. واسه همینه که انقدر می خوامت دیوونه... دوست دارم خیلی زیاد...تا ته دنیا کنارت می مونمو ... همه چیزم فدای مهربونیات... من عاشق ترین عاشق دنیام...
دارم بازي رو لبه ها رو ياد مي گيرم .. لبه جوب لبه جدول لبه تاريكي لبه تيغ …. و …. لبه زندگي … ديگه بايد بازي روي لبه ها رو بلد باشم ..
ميدوني …… همون توي بهتريتن نقطه هاي شهر نشستيم … بهترين ماشين ها رو داريم … درصد زيادي ازما هيانه خيلي از خونواده ها رو مي ديم فقط يه شام بزنيم … همه رستورانهاي گرون تهران رو مي شناسيم … مي دونيم كه اگه هوس شاتو بريان كرديم كجا بريم يا اگه فيله سوته دلمون مي خواهد چي كار كنيم … مونديم كه لپ تاپمون سوني باشه يا دل باشه … معمولي باشه يا كوچيك و مديريتي باشه … مي دوني ... هنوز داري فكر مي كني سوني اريكسون بهتره يا نوكيا سايبر شات بخرم يا كنن... 206 باشه يا زانتيا.... لباسمون پير گاردن باشه يا از زارا و مانگو گرفته باشيم … ……… …… اما نمي دونيم اوني كه دم دره رستوران ساعت 11 شب آكاردؤن گرفته دستش و با كت و شلوار وايساده و مي گه ... "سطان قلبم تو هستي ... تو هستي..............." كي بايد بره خونه .. اصلا خونه داره ...؟ بچه هاش چي مي خوان .... زنش آرزو نداره يه مانتو نو بپوشه ....؟ خودش چي ..... ببين...! مگه چي ميشه يه هزار تومني بهش بدي ....؟ چرا بي تفاوت رد ميشي .... چرا به درد اونا فكر نمكني ... تو كار مي كني ... تو خونه داري ... تو پول در مي اري... تو آينده داري .... آخه با يه 50 تومني و يه 100 تومني اون چي كار مي تونه بكنه... تو فقط فكرخودتي .... توئی که فقر را ندیدی! وندیدی ، گریه شبانه مردی را که تاب دیدن گریه کودکان گرسنه اش را ندارد و حتی فقر را در کتاب در سی ات نخواندی و خواندی " بابا نان داد " اما ندیدی که" بابا نان نداد" با تو هستم!؟ با توئی که کودک چرک فال فروش را با کراهت به کناری می زنی تا چرکهای صورتش آسوده خاطرت را ملول نسازد. بدان که " بابا نان نداد" بابا پول ندارد تا نان بخرد بابا گرسنه است مثل کودکانش
بازم 4 صبحه .... خوابم ديگه نمي بره ... به 1000 تا چيز فكر مي كنم... چيزهايي بهم گفتن كه اصلا نبايد مي شنيدم....... اصلا.... حالا به حماقتم مي خندم..... حالا به هزار تا چيز ديگه ...... ..... راستش شايد يه با غيرت تر از من اگه بود گريه مي كرد....... شايد هم من دارم از درون گريه مي كنم...... دلم نمي خواهد خيلي چيزا رو باور كنم .. ولي وقتي يه چيزهاي رو ميزاري كنار هم مي بيني درسته ..... باورت نمي شه كه توي اين روزگار باهات چي كار مي كنن ..... بعدا چه بلايي سرت ميارن........ وقتي نياز دارن هر كاري ميكنن ..... وقتي فكر مي كنن نياز ندارن هم با هات همه كار مي كنن تا بهت دقيقا بگن نياز ندارن ...... دايي جان ناپلون هميشه مي گفت : اونچيزي كه مرزي نداره حماقته ..... روحت شاد ..
جايي بود براي آخر بودن ... .... بهونه اي بود براي اشك ريختن ... ... اينجا جاي نبودن هاست ... اينجا جاي خلوتي هاست ... اينجا نقطه آخر تنهايي ... ... خيلي ها قبل از اينكه نفسشون به شمارش بي فته ... ميان اينجا.... ... تو اينجا به همه ... به همه ... ... به همه يه تخته سنگ ميدن كه گم نشن ... اينجا ... اينجا ... ميراث همه ... يه تخته سنگه با ...با... يه مشت خاك سرد .... …. ... ..... اين جا ... آدم مثل يه بچه ساكت مي شه و همه چيز رو تو ذهنش مي چرخونه .... اينجا نقطه پايان آرزوهاي بقيه است .... اينجا .... اينجا .. جاي پروازه... …. .. اين روزا نمي ارزه كه بعضي ها ... به زور بعضي ها رو از يادشون پاك كنند...
و حالا واقعيت با حقيقت برابر شده ... و حالا دوباره اين قطار از ريل خودش خارج مي شه.... ... ... و من جدا شدم .... ..جدا شدم از تمام چيزايي كه متعلق به من مي بودن ....... و حالا .... ... و.... ... و حالا بايد وايسم ... وايسم ببينم كي به هوش مي آم .... …. جند تا پشت هم زد ... ... محكم مي زد ... ... محكم ... .... ... خيلي سنگين بود ... جا خورده بودم ... فكر نمي كردم كه اين قدر مورد لطف قرار بگيرم ... .. ... .... همه چيز خوب بود ... من خوشحال بودم ... من شادان بودم ... ... ولي يه هو سوز سردي اومد.. ... .... و حالا .. .. اما اينا مال موقعي بود كه حقيقت و واقعيت با هم يكي نشده بودن ... ... .... ..... گذشت ... .... و حالا من در آستانه يه تنهايي بزرگ قرار دارم .... .... .. پاش واي ميسم .... من ميتونم وايسم ... ... اونقدر توي گوشم زدن كه بتونم بلند شم و مثل آدمي باشم كه به روي خودش نمي آره ..... و ..... .... .... ......و .... به راهش ادامه ميده ..... برم جلو ... ... تموم شد... كودكي كه كودكانه مي خنديد ... حالا ... باز هم همه چيز از دست رفت ..
می خواهم بنویسم. نمی دانم از چه و برای که . . . تو سفيدي! سفيد!
تو چه باشي چه نباشي
من با تو هم قهرم تو که رفتی و منو ندیدی با خودم هم قهرم خودم که به تو بها دادم با همه قهرم همه که منو نادیده گرفتن و با خدا... نه خدا زندگیم داده است این تو بودی که زندگیم را گرفتی...
اگر خيال داري دوستم بداري همينک دوستم بدار اکنون که زنده ام صبر نکن تا بميرم بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد اگر دوستم داري بگذار تا زنده ام بدانم به دنبال واژه اي ميگردم! تا قلمم راسيراب كنم واين آخرين شايد هم آغازي براي فرداييست كه هنوز در راه نيست و كاغذهاي مچاله شده ي زباله دان گواه به اين راز دارند و اين آيينه خسته تر از هميشه زير غباري از دور تنها تصوير مرا بدونه هيچ واژه اي به سكوت فرياد مي زند امروز غبارت را به باد مي دهند
عشق برای تو . احساسم برای تو . زندگیم برای تو .
من هیچی نمی خواهم. با قلب واحساس من بازی کن
این قلب سرگرمی تو. تو شاد باش من می سوزم. توبی خیال باش من می سازم.
در راه عشق تو مثل آتش سوختم. اینک خاکسترم جامانده است.
خاکستری که تنها با یاد محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد.
در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم. چه شکنجه هایی دیدم.
چه غم وغصه هایی چشیدم. و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم.
غرورم را شکستم از همه گناه هایت گذشتم. همه اینها فدای قلب بی وفای تو.
از آن سو؛ تو از عشق سرد شدی. از این سو؛ من در عشق توسوختم.
از آن سو؛ تو بی خیال این دل عاشق من بودی.
از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو دلتنگ تو بودم.
این دل من برای تو است. هرچی می خواهی آنرا بِشکن.
بشکن تا من همچنان بسوزم.
سوختن در آتش عشق تو به من گرمای یک زندگی براز اُمید را می دهد
تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک می زنند نگاه می کنی.
من در این سو با حسرت به تو نگاه می کنم.
ودر حسرت آن روزهایی می نشینم که کنار هم بودیم
وهیچ کسی مثل ما همدیگر را دوست نمی داشت.
عزیزم تو با آرامش زندگی کن تا من با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم.
اگر با شکستن این دل من دیدن آن لحظه که در عشق تو می سوزم
وبا عشقت می سازم ترا آرام می کند حرفی نیست دلم را بشکن.
وبا آن بازی کن.... اما یادت باشد عشق همیشه برای توست
مثل یک معجزه یک خواب
مثل آبی بودن و آرامی آب
مثل لذت مثل عزت مثل آواز
مثل خورشید مثل امید مثل پرواز
مثل یک معجزه،یک خواب آمدی
آمدی در لحظه های سرد و بیتاب آمدی.....
من از سياهي چشمانت
كه آن را انتهائي نيست
مي ترسم
هر چند معصومي
هر چند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتي دوستم داري
هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد
هر چند و هر چند...
اما..اما باز هم مي توانم
مي توانم به سياهي چشمانت
به اين راه بي انتهاي تاريك كه مملو از ستاره هاي سرابي ست سفر كنم
چه تضميني ست مرا؟
به من بگو چه تضميني ست مراكه جان من
وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟
آه شايد راه زني در اين راه تمام من كه تمام توست را از من بگيرد
يا جادوگري بد در كمين باشد
كه به سحرش به شك و ترديدم كشد
و يا ديو غرورت به سراغم آيد و آزارم دهد
من از سياهي چشمانت كه آن را انتهايي نيست مي ترسم
من بدان جا سفر مي كنم
چشمها هيچ گاه دروغ نمي گويند
ای تنها ستاره که تو شبهام میتابه. ای آنکه درک حضورت تارو پود وجودمو آروم میکنه.تنها و بیکس موندم
صدات مونده نميره از تو گوشم، نگات مونده كه برده عقل و هوشم
نگاهم که کردي دلم پر گرفت
اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم
بــرای گفتن من ، شعرهم به گل مانــده نمانده عمری و صدها سخـن به دل مانــده
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
راز عشق در تواضع است.
دلم میخواد حرف آن روزهایی را بزنم
قابل توجه بعضي ها !!!!!!!!!!خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
امروز هم رفت , امروز هم مرد , شاید که فردا
کودکی رویایی در سرایی خالی می دهد آزارم
پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت.دختر هابيل جوابش كرد و گفت:نه،هرگز،همسري ام را سزاوار نيستي،تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد.تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي.خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را.به پدرت پشت كردي، به پيمان و پيامش نيز. غرورت،غرقت كرد.ديدي كه نه شنا به كارت امد و نه بلندي كوهها!
ای آنکه بجز تو هوایی بسرم نیست
ما دو تن مغرور
این متنو تقدیم می کنم به خواهر کوچولو و دوست داشتنیم که واسه خودش خانومی شده و داره واسه ادامه تحصیلش و دانشگاه که یه روزی همه ی ارزوش بود مارو ترک می کنه
از هر چه حرف هميشگی ، از کنار هر چه پنجره لبريز از عادت بی مکث ، از روبروی تمام نقاب های پر تملق ، از کنار هر چه تکرار هميشه...بادها مرا به آخرين حرف می برند.
عشق لیلی و مجنون که ارزشی ندارد، وقتی مطمئن باشی که معشوقه از آن توست که دیگر عشق معنایی ندارد.
راه رفته را چه کسی می رود وقتی هيچ راهی نيست جز راه رفته؟
|
About![]()
من هیفا 23 سالمه و این وبلاگو واسه دل خودم و اسامه مهربونم که اونم ازین به بعد توی این وبلاگ با من همراهی می کنه می نویسم... من و اسامه الان حدود 3 ساله که با هم همسفریم و امید داریم که اینجا برامون بشه خانه دوممون که توش بتونیم دوستای خوبی پیدا کنیم...امیدوارم ما رو هرگز فراموش نکنید...به امید دیدار... Archivesشهریور 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsهیفااسامه Links
تازه ها و پژوهشهای مشاوره
آموزش-سرگرمی- دانلود
روش های عاشقانه | ||||||||||||||||||||||||||||||||