تبليغاتX
مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

مرا با فراموشى هم آغوش نكن.....

زندگي حکايت مرد يخ فروشي است.....که از او پرسيدند فروختي؟؟؟ گفت نخريدند تمام شد!!!

نگاهم که کردي دلم پر گرفت

دلم غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردي سکوتم شکست

درون دلم عشق گويي نشست

نگاهم که کردي زمان صبر کرد

دل آسمان را پر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت

و عشقي درون تنم جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان

تو حرف دل بي کسم را بخوان

نگاهم کن اي زندگي بخش من


و با قلبم از عشق حرفي بزن..











اگر "تو" نبودی

کدام واژه مرا تا عروج "ما" می برد؟

اگر "تو" نبودی، سلام را که به لبخند پاسخش می داد؟

نگاه منتظرم راه بر نگاه که می بست؟

زپشت پنجره، چشمان من که را می جست؟

اگر "تو" نبودی، کدام واژه به لب های من گره می خورد؟

سرای خاطره ام، رازدار که می بود؟

اگر "تو"نبودی، دلم هوای که می کرد؟

سفر به یاد که، آغاز می توانستم؟

اگر "تو"نبودی،فضای خاطره ام عطر یاد که را داشت؟

کدام واژه به جای "تو" ورد لب می شد؟

اگر "تو"نبودی، دل غمدیده را که می برد؟

کدام خنده مرا جان تازه ای می داد؟

کدام شرم نجیبانه آتشم می زد؟

کدام بغض غریبانه گریه سر می داد؟

اگر "تو" نبودی، به شوق که پرواز می توانستم؟

"تو" را به جان سپیده، "تو" را به سوسن و شبنم

"تو" را به ساقه ی گندم، "تو" را به سوره ی مریم

"تو" را به نازکی خواب یک بنفشه ی زیبا

"تو" را به بارش باران، "تو" را به آبی دریا

"تو" را به پاکی کوثر، "تو" را به عمر شبنم بی تاب

"تو" را به رویش نیلوفرانه در مهتاب

"تو" را به جان شقایق، "تو" را به لاله ی تب دار

"تو" را به گرمی آتش، "تو" را به لحظه ی دیدار

"تو" را به هق هق آرام و بی صدا سوگند،

بمان

+نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت18:10توسط هیفا | |

اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم

و می دانم ، اگر دیگر نیایی

در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم

امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری

تو می آیی

تو می آیی بهانه من

و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم جوانه می زند

لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو

تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را

تمام لحظه های بی تو بودن را

تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را

شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر
به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد

تو می آیی بهانه من تو می آیی

و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و

تنها به شوق تو

سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید

+نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت18:7توسط هیفا | |



د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

س: سرسپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
ت:
تپش های قلبم
در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی



م: معنی دوست داشتن یعنی این......................

+نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت18:5توسط هیفا | |

بــرای گفتن من ، شعرهم به گل مانــده نمانده عمری و صدها سخـن به دل مانــده

صــدا کــه مرحم فریــاد بـود زخمم را بــه پیــش درد عظیــم دلـــم خجـل مانـده

از دسـت عزیزان چه بگویم ! گلـه ای نیست گـرهم گلـه ای هسـت ، دگـرحوصلـه ای نیسـت

سرگـرم به خـود زخم زدن در همـه عمــرم هرلحظـه جز ایـن دسته مـرا مشغله ای نیســت

دیـریست کـه ازخـــانــه خـرابات جهانـم بـرسقف فـرو ریخته ام ، چلچله ای نیســت



درحســرت دیــدار تــو آواره تــــرینم

هــرچند که تـامنــزل تــو فاصله ای نیست


ازعذاب باتو بودن ، درسکوت خود خــرابم نـه صبورم و نــه عاشــق ، من تجسم عذابــم

تـوسراپـا بی خیالی ، من همـه تحمل درد تـو نفهمیـدی چه دردی زانوی خسته مو تـا کرد !

زیر بارباتو بودن، یـه ستونـه نیمـه جونـم اینکه اسمش زندگی نیست، جـون بـه لبهام میرسونه

هیچی جزشعرشکسته ام ، قصه ی فردای من نیست

این ترانه ی زواله ، این صدا صدای من نیست
ببین که خسته ام تنها غروره ، عصای دستم
کاشکی می شد توبدونی من برای تو چی هستم



از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خسته ام
ببین که خسته ام غرور سنگم ، اما شکستم...

+نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت18:1توسط هیفا | |

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

درخت هرچه پربار تر است افتاده تر است.

به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم

به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم

دنیا محل گذره فکرشو کم کن میگذره



با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.
لبخند را هرگز ترک نکن حتی به وقت ناراحتی



التماس به بنده شرمندگي ست :اگر بر اورده شود منت است اگر بر اورده نشود ذلت است . التماس به خدا بندگي ست اگر بر اورده شود رحمت است اگر بر اورده نشود حكمت است



- مهم نیست که چه اتفاقی می افتد مهم اینه که با اون اتفاق چه طوری برخورد کنی .
- هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند .




هر موقعيتی مجالی برای خلاق بودن است

لذتی که در فراق هست در وصال نیست
چون در فراق شوق وصال است و
در وصال بیم فراق



من به توافتخا رمی کنم.وحاضر نیستم تو را با بهترین ارزوهایم عوض کنم.من عاشق ارامش زندگی با تو هستم.ما ادمها باید یاد بگیریم درزندگی به دنبال ارامش باشیم قبل از اسایش



هركس را كه دوستش داري ، اول رهايش كن ! اگر به سويت بازنگشت ، بدان كه از اول مال تو نبوده است ! استاد شريعتي
آنچه را كه ميگويي بنويس و به آنچه مي نويسي عمل كن !



پروردگارا به من آرامش ده تا بپذبرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم .
ودلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم.
وبینش ده تفاوت این دو را بفهمم
ومرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند.


+نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت17:51توسط هیفا | |

راز عشق در تواضع است.

- راز عشق در احترام متقابل است.

- راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید.

- راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند.

- راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

- راز عشق در خوش مشربی است .شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش .شوخی ناپسند نکن . شوخی باید از روی حسن نیت باشد ،نه نیشدار .

دراز مدت ،مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست ؟

- راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی و مخرب و مسموم در وجودت شوی ، پس از به دست آوردن خونسردی تصمیم گیری نمائی .با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .قلبت را آرام کن . تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها را آنگونه که هستند ، در یابی .

- راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی. هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را می داند ، از تحسین غافل نشو .مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی : دوستت دارم .گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند

+نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت17:43توسط هیفا | |