|
روزي غرق در فکر ناگهان خود را در دياري دور دست يافتم پرسيدم : از کجا بدانم حقيقت است که مي تابد؟ اماشايد باز سئوالاتي داشته باشم مي شود دوباره شما رو دید هر وقت که بخواهی در کنارت هستم
فرض کنیم تو برای چند دلیل مرا ترک کرده ای و من درباره این دلایل به تفسیر خواهم پرداخت. از لنگ بودن من چیزی بگویی ، بی درنگ شل خواهم شد. دربرابر دلایل تو هیچ دفاعی نخواهم کرد. ای عشقم ، تو نمی توانی برای تغییری که دلت می خواهد شکل و واقعیتی به آن بدهی ،نصف آنچه که من آگاه به خواست و میل توام ، خودم را خراب و بی اعتبار می کنم ، مرا خراب کنی. من آشنایی را خفه خواهم کرد و بیگانه به نظر خواهم رسید . از کنار تو غایب خواهم شد و دیگر نام محبوب و شیرین تو در زبانم جا و مسکن نخواهد داشت ، تا مبادا منی که اینقدر از تقدس به دورم نام ترا ضایع کنم و تصادفاْ از آشنایی سابقمان سخنی بگویم. برای خاطر تو عهد خواهم بست علیه خودم به مبارزه و مشاجره برخیزم ، زیرا من نبایست کسی را که تو به او نفرت داری دوست بدارم.
وقتی چشمانم را بیشتر روی هم می گذارم و می بندم چشمانم بهتر می بینند
زیرا تمام روز به چیزهایی می نگرند که به آنها توجه و اعتنا ندارند. اما وقتی که می خوابم ، در خواب چشمانم به تو می نگرند و در تاریکی روشن شده ، در تاریکی روشن می بینند و می دانند بچه می نگرند. پس توئی که سایه و تصویرش سایه ها و تاریکی ها را روشن می سازد ، قالب سایه تو ، که خیلی درخشنده تر و تابناک تر از روز روشن است ، چقدر نمایش و جلوه خوشبختی بروز روشن می دهد ، در حالیکه سایه تو برای چشم های نابینا آنقدر می درخشد! چه بگویم؟ که چشمان من با نگریستن به تو در روز زنده و روشن چقدر سعادتمند و خوشبخت می شوند و چه سعادتمندند در شب مرده و خاموش وقتی که سایه ناکامل و زیبای تو درمیان خواب سنگین بر روی چشمهایی که نمی بیند جا و قرار می گیرد! تمام روزهایم مثل شب اند تا وقتی که ترا می بینم و شبهایم روزهای روشن وقتی که خوابها ترا به من می نمایانند.
اینو برای کسی نوشتم که هیچ وقت دوسم نداشت و فقط ادعا میکرد دوسم داره ولی من با تمام وجود دوسش دارم و داشتم عزيزم اصلا از تو انتظار نداشتم که منو يک روزي تنها م بزاري. تو که هميشه حرف از موندن ميزدي.تو که هميشه ميگفتي تک تک لحظه هات با مني.توکه دستان محتاجم را گرفتي . توکه باغچه قلبم را ابياري کرده اي و گل وجود من را به ثمر نشاندی بارفتنت تمام پروبالم سوخت ولي تو رفتي و تنهاي تنها شدم با رفتنت دلم شکست ولي تو رفتي. در اين دنيا فقط تو رو داشتم ولي تو رفتي. بعد تو بارون مهمون چشمام شد ولي تو رفتي.ميدونستي دوست دارم ولي رفتي وتنهاي تنها شدم. تو عشق منو ديدي نياز منوديدي ولي تو رفتي ومنو تنهاي تنها گذاشتي...... تقديم به تو اي عشق که بي دليل تنهام گذاشتی
|
About![]()
من هیفا 23 سالمه و این وبلاگو واسه دل خودم و اسامه مهربونم که اونم ازین به بعد توی این وبلاگ با من همراهی می کنه می نویسم... من و اسامه الان حدود 3 ساله که با هم همسفریم و امید داریم که اینجا برامون بشه خانه دوممون که توش بتونیم دوستای خوبی پیدا کنیم...امیدوارم ما رو هرگز فراموش نکنید...به امید دیدار... Archivesشهریور 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsهیفااسامه Links
تازه ها و پژوهشهای مشاوره
آموزش-سرگرمی- دانلود
روش های عاشقانه |