|
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست.....نگفتم عزيزم اين کار را نکن.....نگفتم برگرد
تو چه زود بار خود را بستي! كاشكي حوصله مي كردي، مي خواستم با تو بگويم: از لحظات سرد با تو بودن كه اندامم را كرخت مي كرد، از روزها و شبهايي كه بر زخم هايم بخيه مي زدم...بي آنكه تو بداني. مي خواستم با تو بگويم: تو اگر مرهمي نيستي براي زخم هايم، بگذار كهنه شوند. تو برو اي نامهربان، "مي بخشمت" اما اي كاش دم آخر بر بخيه هايم ناخن نمي كشيدي، تا جاي زخم هايي كه زدي تا ابد بر پوست روحم باقي نماند! و شادي هاي كوچكم را پرپر نكند. كاشكي حوصله مي كردي... چه حرف ها داشتم براي با تو گفتن، كه حال تا هميشه زير پوستم مي خزند، و آزارم مي دهند. كاشكي حوصله مي كردي...
بدون براش مهمی اگه یه روز دیدی که وقتی داری میری بر می گرده و با عجله می یاد سمتت! بدون براش عزیزی اگه یه روز دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه! بدون واسش قشنگی اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه ! بدون دوست داره اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه! بدون عاشقته اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه! بدون دیوونت اگه یه روز دیدی که ازنبودنت داغون شده! بدون براش همه چی بودی اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله! بدون بدونه تو می میره اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده! بدون بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده!
یه قاب عکس خالی... یه خونه ی سوت و کور... یه دست سرد و خسته... یه قلب پر خون و درد... یه دختری نشسته که قلب اون شکسته... یه دختر بی صدا...که بغض گلوشو بسته... کسی از اون نپرسید...؟!چرا صدات گرفته...!!! چرا خنده رو لبهات غریبگی گرفته...!!! نه آدمی نه قلبی...نه همدمی و نه حرفی... یه بار از اون بپرسه؟؟!...دلت چرا گرفته؟.... چرا دلت گرفته چشات بارون گرفته؟؟؟؟....! چرا دنیای تو سکوت خونه گرفته؟!؟!.... هیشکی نپرسید...نه هیشکی نفهمید...!!!!! واسه همین یه روز تو بی کسی هاش خوابید
خدا به خوابم اومد . گفت فقط یک بار می تونی آرزو کنی . شاید برآوردش کردم. گفتم آرزوم اینه که ببینمش ... آرزوم اینه که بهش بگم چقدر دوستش دارم.... آرزوم اینه که بهش بگم عاشقشم ............. آرزوم اینه که .... حرفم رو قطع کرد وگفت ولی اون آرزو کرده که تو اصلا بهش فکر نکنی . گفتم پس آرزوم اینه ک ه ... دوباره حرفم رو قطع کرد و گفت باید برم . یکی دیگه داره صدام میکنه .........
|
About![]()
من هیفا 23 سالمه و این وبلاگو واسه دل خودم و اسامه مهربونم که اونم ازین به بعد توی این وبلاگ با من همراهی می کنه می نویسم... من و اسامه الان حدود 3 ساله که با هم همسفریم و امید داریم که اینجا برامون بشه خانه دوممون که توش بتونیم دوستای خوبی پیدا کنیم...امیدوارم ما رو هرگز فراموش نکنید...به امید دیدار... Archivesشهریور 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsهیفااسامه Links
تازه ها و پژوهشهای مشاوره
آموزش-سرگرمی- دانلود
روش های عاشقانه |